راستش اگه نگاهم عوض نمیشد هنوز هم که وارد دهه چهارم زندگی شدم مجرد بودم...

نگاهم قبل از تحول این بود که تا دختری پیدا نشه که من عاشقش بشم ازدواج نخواهم کرد


میگفتم چه معنی داره با کسی وارد زندگی بشم که برای وصالش لحظه شماری نمی کنم...

اصلا نمی تونستم بپذیرم این مدلهای سنتی خواستگاری رو...

میگفتم یعنی چه که پدر و مادر دختری رو به من معرفی کنن و بعد من برم دو سه جلسه ای خونه دختره باهاش صحبت کنم و بعد مثلا بپذیرم یا نه...

اصلا مگه میشه اینجوری همسر آینده انتخاب کرد؟...


میگفتم من باید اول عاشق همسر آینده ام بشم... اما چه جوری باید پیداش میکردم رو نمی دونستم...


من قبل از تحول نگاهم نمی تونستم به خودم اجازه بدم بدون شغل و بدون پس اندازی قابل اتکا برم خواستگاری... حتی برای دختری که عاشقش هستم...

میگفتم من چرا باید به دختری که دوستش دارم بگم بیا با من در فقر زندگی کن...


حالا مجالش نیست.. بعدا مینویسم من چه افکار دیگه ای داشتم که مانع ازدواجم میشد...


منبع : زندگی مشترک منافکاری که مانع ازدواجم میشد
برچسب ها : میگفتم ,دختری ,زندگی ,نگاهم ,ازدواجم میشد ,مانع ازدواجم ,همسر آینده